فلسفه شناخت

ادامه قوانین حاکم بر مغز او همچنین معرفت به امثال را فقط در توان فرزانگانِ فیلسوفی می‌داند که با طیِ مراحل تکاملی به آن درجه از شناخت می‌توانند نائل شوند. مُثُل افلاطونی رگه‌هایی از این حقیقت را آشکار می‌کند که ما با اَعیان به ‌طور مستقیم سروکار نداریم بلکه با الگوهایی از اَعیان سروکار داریم. ما هرگز تماس بی‌واسطه‌ای با اَعیان نداریم. حتّی  وقتی مشتی ریگ را در مشت می‌فشاریم ما با الگویِ تماس با ریگ سروکار داریم ، نه ریگ .
امّا من برخلاف نظر افلاطون اعتقاد دارم مُثُل فاقد هرگونه وجود و عینیت‌ است . برای نمونه مُثُلِ اسب ( اسبِ کلّی ) در عالَم خارج از ذهن وجود ندارد بلکه کلّیِ اسب ، ابزاری است که ذهن برای طبقه‌بندی و مجموعه سازیِ محفوظات از آن بهره می‌گیرد .هر اسب خارج از ذهنِ ما ، یک اسبِ واقعی است و این ذهن و مغز ما است که به علّت قوانین مسلّط بر خود- که ناشی از ساختار آن است- اسب‌ها را در ذیلِ مجموعه‌ای به نام اسب طبقه‌بندی می‌کند . این از ویژگی‌های ذهن است وگرنه در عالَمِ خارج از ذهن ، اسبِ مثالی وجود ندارد .
ذهن طیِ یک دورۀ تکاملیِ طولانی به این درجه از تکامل رسیده که - برای بهتر و سریع‌تر کارکردن - اَعیان را این چنین طبقه‌بندی کند . یعنی به جای آن که برای هر اسب یک الگو بسازد ( که البته ممکن است در صورت لزوم برای چند اسب الگویِ ویژه بسازد ) که در این‌صورت باید هزاران محل از حافظۀ خود را برای تمامِ اسب‌های کوچک و بزرگ ، سیاه و خاکستری و ... ، اسب‌های مسابقه‌ای و گاری‌کش و ... ، اسب‌های نژاد عرب و ترکمن و .... اختصاص دهد ، با درست کردن مفاهیمی کلّی مانند اسب و رنگ‌ها و نژاد و کاربری اسب و ... با درست کردن چند الگو ، میلیون‌ها اسب در اختیار قرار می‌دهد. به طور خلاصه من می‌گویم آنچه که در فلسفۀ افلاطون مُثُل نامیده شده اوّلاً در عالَمِ خارج از ذهن وجود ندارد و ثانیاً مُثُلِ هر چیز، کلّیِ آن چیز است و چیزی است ذهنی. من در این مورد با نظر ارسطو دربارۀ کلیات هم‌عقیده‌ام:
ارسطو کلی را اسم عام مشترکی می‌داند که قابل انطباق بر اجزاء یک طبقه و گروه است ؛ از قبیل انسان ، حیوان ، کتاب ، درخت که همه کلی و عام هستند . ولی این کلیات تصورات ذهنی هستند نه حقایق خارجی محسوس ؛ آنها «اسماء» می‌باشند نه «اشیاء» ؛ آنچه در اطراف ما قرار دارد جهانی از اشیاء مشخص و جزئی است ، نه امور کلی و مشترک ؛ اشخاص ، درختان ، و حیوانات وجود دارند ولی انسان عام و کلی در خارج وجود ندارد و وجود او ذهنی است ؛ کلی یک تجرید سادۀ ذهنی است نه امری خارجی یا واقعی . ( ک 6 ، ص 59-58 )