فلسفه سیاسی

ادامه دین و سیاست بشرِ امروزی آنچه را که سازگار با عقل باشد می‌پذیرد و آنچه که ناسازگار باشد نمی‌پذیرد . اگر سیاست فرمانبرِ دین شود یعنی عقلِ بشری فرمانبرِ دین شده و چون دین از طریقِ عقل توجیه می‌شود یعنی پیمودنِ دوُرِ باطل ، یعنی این‌که آنچه که میزانِ سنجش است خودﹾ خود را هم سنجش کند . فرمانبرداریِ سیاست از دین مقبولِ طبعِ عقل‌گرایان نیست هرچند که گروهی به آن باور داشته باشند .
     سیاست پروردۀ عقل است و امری است نسبی- در حالِ تغییر و تکامل- و همزمان و همراه با کاروانِ بشریت در حالِ پیمودنِ راه . سیاست موجودی است پویا و بالنده که هرگز ادّعای مطلق بودن و حقیقت داشتن ندارد بلکه خود را امری نسبی می‌داند و در حالِ تعالی .
ج – تفکیک سیاست از دین :
 آخرین روشی که رابطۀ سیاست و دین را تعریف می‌کند و عقلِ بشری پس از سال‌ها آزمایش و سعی و خطا به آن رسیده تفکیکِ سیاست از دین است . امّا این تفکیک با یک جمله و عبارت ، تعریف‌شدنی نیست . عبارتِ تفکیک سیاست از دین جمله‌ای است کلّی و چون در جزئیاتِ آن اندیشه کنیم و در پیِ روشِ اجرا و عمل به آن برآئیم، با مشکلاتی روبرو می‌شویم .
     دین تنها به انجام فرائض دینی نظیر نماز و دعا و نیایش ختم نمی‌شود ، هر دینی خواه ناخواه دربارۀ این جهان و چگونه زیستن در این دنیا دعاوی و دستوراتی دارد و چون نیک بنگریم دایرۀ شمولِ این دستورات گسترده است . برای نمونه ، ادیان دربارۀ برابریِ حقوق زن و مرد چیزهائی گفته‌اند ، دربارۀ مالیات و خراج و خمس و زکات مطالبی دارند ، دربارۀ ربا و بهره مطالبی دارند ، دربارۀ تعدّد زوجات و یا چگونگی عقدِ ازدواج چیزهائی گفته‌اند ، دربارۀ امور قضائی و حقوق قضائی گفته‌ها دارند ، دربارۀ حقوق فردی و حقوق اجتماعی احکامی دارند و ده‌ها مورد دیگر . هم‌چنین برخی از ادیان زبان مخصوص به خود را دارند که با زبان رسمی کشورها تفاوت دارد، برخی تقویم مخصوص به خود دارند که با تقویم رسمی کشورها متفاوت است ، تعطیلات مذهبیِ مخصوص به خود دارند که نسبت به تعطیلات رسمی کشورها همزمان نیست و هر سال هم تغییر می‌کند و ده‌ها مورد دیگر .