ادامه قوانین حاکم بر مغز
زیرا این حُکم ، برساختۀ طبیعیِ مغزِ آدمی است . این حکم از بطن و ضمیرِ مغز تراوش میکند . چیزی نیست که ابداع شده باشد بلکه حکمِ طبیعیِ مغز است که از ساختار و ساختمانِ مغز ناشی میشود . حکمِ مزبور آیینهای است که شکل و ساختارِ مغزِ آدمی را منعکس میکند نه آنکه کشفی و یا شهودی باشد که از تجربه و یا خارج از مغز به مغز وارد شده باشد . با این حُکم مغزِ آدمی ، حُکم را تأیید نمیکند بلکه خود را اظهار میکند.
منطق ، قوانینِ طبیعیِ مسلّط بر مغز است که تفکّر و اندیشه بر طبق آنها صورت میگیرد . به همین دلیل دو مغز که دربارۀ موضوعی واحد با یکدیگر در حال جَدَلاند هر دو از یک قانون – که طبیعیِ مغزِ آدمی است- امّا با دو ساختارِ محفوظاتِ متفاوت سخن میگویند . آنان هر دو از منطق پیروی میکنند امّا هریک ، منطق را با موادّی متفاوت به کار میگیرند .
من بارها از قوانین مسلّط بر مغز ناشی از ساختمان مغز صحبت کردهام اکنون میخواهم احکام صادر شده از مجموعۀ این قوانین طبیعیِ مغز را همان منطق معرفی کنم . منطق ، چیزی جز احکام و قضایای طبیعیِ کارکرد طبیعیِ مغز نیست . آنچه که موافق این قواعدِ طبیعی باشد منطقی است و آنچه که خلاف این قواعد باشد ، غیرمنطقی است . ساختمان مغز انسان به گونهای است که نمیتواند دو چیز متضاد را بپذیرد بنابراین ما میگوییم جمع اضداد غیرمنطقی است. به عبارت دیگر مغز در طی هزاران هزار سال به پیروی از طبیعتِ خود و قوانین طبیعی - که من آن را هم منطقِ طبیعی مینامم - شکل گرفته و سامان یافته است .
مغز انسان موجودی فراجهانی نیست بلکه خود جزئی لاینفک از طبیعت و جهان است.
مغز انسان از طبیعت برآمده و طی میلیونها سال دوشادوشِ طبیعت تکامل یافته است . دو عینِ مادّی - در جهانِ خارج از ذهن – در یک مکان نمیتوانند باشند و دو محفوظ از محفوظاتِ ذهن هم نمیتوانند در یک محلِ واحد در مغز نگهداری شوند . آن این را ساخته و این آن را بیان میکند زیرا که ساختۀ او است . در جهانِ خارج از ذهن یک عین همزمان نمیتواند هم هست باشد و هم نیست و در مغز ما هم ، سلولهای حافظه نمیتوانند همزمان هم باردار باشند و هم خنثی ( در قفسۀ کتابخانۀ مغزِ ما یا کتاب هست و یا کتاب نیست ) . جهان ، مغزِ ما را ساخته و مغزِ ما جهان را بیان میکند ، آن این را ساخته و این آن را بیان میکند زیرا که ساختۀ او است .