فلسفه شناخت

ادامه قوانین حاکم بر مغز وقتی یک قطعه از یک پازل را بر‌می‌داریم ، دلیل آن‌که آن قطعه می‌تواند دوباره در جای خود قرار ‌گیرد آن است که آن قطعه را از همان جا که قبلاً جای گرفته بود برداشته‌ایم ، بنابراین درستی و یکسانیِ این قطعه از پازل با جایِ خالیِ آن ، طبیعی و ذاتیِ همین قطعه است نه این‌که درستی و دلیلِ جای‌گیریِ این قطعه در آن جای خالی مستقل از این قطعه باشد. دلیل، خودﹾسامان و خودﹾ دلیلِ خود است پس این گفتار همان است که والتر ترنس استیس (1967 – 1886) می‌گوید:
«دلیل ، اصلی خود پیدا یعنی توضیح دهندۀ خویش است .» ( ک 4 ، ص 78 )
به عبارت خلاصه وقتی قطعه‌ای از یک پازل را برمی‌داریم اگر کسی بپرسد به چه دلیل این قطعه با جای خالیِ آن برابر است سؤالِ بیهوده‌ای کرده است زیرا دلیل خودﹾسامان است . ما این قطعه را از همانجا برداشته‌ایم ، دلیل همین است . و این قطعه هنگام پیدایش به همان شکل و اندازه ، به طور طبیعی پدیدار شده است ، دلیل همین است .
آوردن دلیل – از نظر گویندۀ آن - در ضمیر و نهاد و بطن و دلِ گوینده آن نهفته است . زیرا هر سخنِ کسی ، برگی از درختِ اندیشۀ او است . دلیل هر سخن ، تکیه داشتن آن سخن بر بخش‌های دیگر پندارهای آن کس است .
آنچه که من دربارۀ دلیل می‌گویم ترجمان همان است که والتر ترنس استیس به شکل زیر بیان می‌کند :
دلیل ، خویشتن را دلیل است . ..... دلیل از روی ذات خویش خود پیدا یعنی توضیح‌دهندۀ خود و خودسامان یعنی تعیین کنندۀ خویش است . ( ک 4 ، ص 80 )
مانند آن که از یک درخت پسته ، یک برگ جدا کنیم و بعد کسی بپرسد که دلیل این‌که این برگِ درختِ پسته است چیست که سؤال بیهوده‌ای است . دلیلِ دلیل را پرسیدن مجاز نیست .
از آن چه گفته شد می‌توان نتیجه گرفت که مکانیسم ارائه دلیل و رد یا قبول دلیل تابع محفوظاتِ ذهنِ آوردنده دلیل نیست و ناشی از ساختار و ساختمان مغز است اما ارائه کننده دلیل ،هماهنگیِ محفوظاتِ ذهنِ خود را نشان می‌دهد. پس به محفوظات ذهنِ فرد نیز بستگی دارد و محفوظاتِ ذهن ناشی از آموزش و پرورش است.  همچنین نتیجه می‌شود که دو فرد که در حالِ تبادل افکار و عقاید هستند و برایِ هم دلیل می‌آورند ممکن است هر دو با هم به توافق برسند در حالی که این توافق نمی‌تواند بیانگرِ صحّتِ باورِ مشترکشان باشد .