فلسفه شناخت

ادامه قوانین حاکم بر مغز
ارتباط مفاهیم با هم در مغز

تمام مفاهیم و محفوظات ذهن به یکدیگر ارتباط دارند همان‌گونه که تمام شهرهای روی زمین به هم راه دارند ، گاهی این شهرها نزدیک به یکدیگرند و راه بین آن‌ها مستقیم است و گاهی از هم دورند و جاده‌ای مستقیم بین آن‌ها نیست و ارتباط بین آن دو شهر از طرق غیرمستقیم امکان‌پذیر است .
     اگر از کسی بخواهیم هرچه در رابطه با « چوب » در ذهن دارد بگوید ، او بلافاصله شروع می‌کند به گفتن کلماتی مانند زغال ، میز ، صندلی ، درخت ، جنگل و .... او هرگز آبشار نیاگارا و یا تیرآهن را نمی‌گوید . ذهن چگونه به این اشیاء و مفاهیم دسترسی پیدا می‌کند و به آنچه که در رابطه با چوب نیست مراجعه نمی‌کند ؟ آیا ذهن طبقه‌بندی و مجموعه‌سازی و اطلاق فصل و نوع و جنس به اشیاء را به سریع‌ترین و سهل‌‌الوصول‌ترین شکل انجام نمی‌دهد ؟ آیا ما بر اساس تجربه این طبقه‌بندی‌ها را انجام می‌دهیم ؟ آیا این طبقه‌بندی‌ها از قواعد پیشینیِ مغز ناشی از ساختار و ساختمان مغز نیست ؟ وقتی که با مفهوم جدیدی روبرو می‌شویم ابتدا ارتباط آن مفهوم جدید را با مفاهیم قبلی تشخیص می‌دهیم و این همان درک مفهوم جدید است و سپس به حافظه می‌سپاریم پس طبیعی است که این مفهوم جدید در رابطه‌ای نزدیک با مفاهیم قبلیِ مرتبط با خود در حافظه جای گیرد .
     به یک کلمه بی‌معنی توجّه کنیم مادور (MADOOR) . من با صدای بلند می‌گویم مادور شما هم می‌شنوید مادور ، احساس ناشی از شنیدن صوتِ مادور به شکلِ الگویی در جایی در مغز جای می‌گیرد . این کلمه چون از اجزای آشنایی تشکیل شده ، شما پس از حتّی یک بار شنیدنِ آن ، خود صدا می‌زنید مادور (MADOOR) . چندبار دیگر هم به گفتن این کلمۀ بی‌معنی می‌پردازیم . مادور نامِ این صوت است و الگویِ این صوت در مغز شما بایگانی شده ‌است . حال اگر کسی از شما بپرسد مادور چیست و چه مفهومی دارد ؟ پاسخ می‌دهید نمی‌دانم . و این در حالی است که الگویِ صوتِ مادور در ذهن شما هست . حالا اگر سؤال کنید مفهوم مادور چیست ؟ و من ناگهان اعلام ‌کنم که مادور نوعی از قیافۀ انسان‌هاست ، انسان‌هایی با صورتی مثلثی شکل . حالا ما برای آن نام مفهومی داریم . این مفهوم در جای دیگری است . در محل جدیدی در مغز است .