ادامه قوانین حاکم بر مغز
آیا درخت برای بقای خود هوشمندانه عمل نمیکند ؟ و آیا در این تلاش برای بقاء ، درخت مرتبهای از هوشمندیِ خود را نشان نمیدهد ؟ آیا قطعۀ مسی که در کنار اکسیژن قرار گرفته و با آن ترکیب میشود و موجود جدیدی به نام اکسید مس تشکیل میدهد هوشمند نیست ؟ آیا قطعۀ سنگی که در ارتفاع 15 متری از زمین قرار گرفته - و عملکردش با زمانی که در ارتفاع 5 متری قرار گرفته بود متفاوت است - هوشمند نیست ؟
آیا آن موجود میکروسکپی- که در ابعاد میکروسکپیِ خود صرفاً به دلایل ساختاری ، میلیونها جزء در حافظۀ خود محفوظ داشت و مرا من کرد و نگذاشت زنبور عسل شوم و یا درختِ سیب - هوشمند نیست ؟
آنان که میگویند عقل فقط ویژۀ انسان است آیا به میمونی که با یک تکه چوبِ بلند در باتلاقی راه میرود و با آن چوب ، عمقِ آب را اندازه میگیرد و یا به آن دو کلاغی که هرکدام یک طرف شاخۀ درختی را به منقار گرفتهاند و پرواز میکنند ، نگاه کردهاند ؟ قطعاً هر یک از آن کلاغها میدانند که به تنهایی قادر به حمل آن شاخه نیستند . آیا این تفاهم و تشریک مساعی و حلِّ مسئله از تولیداتِ عقل و نشان از هوش و هوشمندی نیست ؟
ممکن است کسی از عبارات فوق نتیجه بگیرد که من در حال فروکشیدن انسان از عرشِ اعلا هستم ، در جواب باید گفت تا زمانی که ما خودخواهانه خود را در عرشِ اعلا میپنداریم ، عینک جهل بر چشم گذاشتهایم که ما را از دیدن کائنات از زاویه و پنجرهای دیگر محروم میکند . برای اندیشیدن دربارۀ کائنات باید در گامِ اوّل ، ذهنِ خود را از غرور و تکبّر پالوده کنیم . تعاریف سنّتی دربارۀ روح و هوش و ابداع و .......... با آنچه که من میپندارم هماهنگ و سازگار نیست .
پندارِ ما دربارۀ چیستیِ هوش ، دگرگون خواهد شد و دور نیست روزی که کامپیوترها نقاش و شاعر و آهنگساز شوند .
منطق
وقتی میگوئیم که : اگر A عضوی از زیرمجموعۀ B باشد و B عضوی از مجموعۀ C باشد ، A عضوی از مجموعۀ C است ، سخنی آشکار و بدیهی گفتهایم . هر عقلِ سالمی جملۀ بالا و آنچه را که حُکم میکند بدیهی و پیش پا افتاده میپندارد ، چرا ؟