ادامه قوانین حاکم بر مغز
تأثیر مفاهیم جدید بر ترازویِ عقلِ ما و محتویاتِ ذهنِ ما از شگفتیهای خلقت است .
عجیبترین پدیده در کائنات این است که من متوجّه تضاد در بینِ محفوظاتِ ذهن و یا متوجّه خطایِ عقلم میشوم. این پدیده دائماً مرا از طریق سعی و خطا به پیش میبرد و هر لحظه مرا در پلهای بالاتر قرار میدهد . این را باید تکامل و تطوّر عقلِ آدمی نامید . عقلِ آدمی خودﹾ ، خود را بازبینی و اصلاح میکند .
این مکانیسمِ اصلاح و ایجادِ هماهنگیِ مجدد بین مفاهیم ، به طور طبیعی و مستقل از تجربه است و ناشی از قواعد پیشینیِ مغز است .
بیتردید تشخیصِ تضاد در محفوظات ، ناشی از ساختمان مغز است و به سخنِ دیگر ، پیشینی است زیرا ما به تجربه ، تضادِ بین دو مفهومِ متضاد را نمیآموزیم بلکه مغز با مکانیسمی که ناشی از ساختار و ساختمان او است دو چیزِ متضاد را نمیپذیرد و تأیید نمیکند و تا رفعِ تضاد ، از تلاش باز نمیایستد .
من به دورنِ خویش آگاهم و میدانم که بین محفوظات ذهن من- چه راست و چه خطا - تعادل ، سازگاری و هماهنگی برقرار است و شگفت آن که ناگهان درمییابم که آن تعادل ، تعادلی پایدار و راستین نیست ، دوباره به تکاپو میافتم و کارگاهِ ذهنم ، به وارسی و بازبینیِ دوبارۀ محفوظات مشغول میشود . من تصمیم نمیگیرم که عدم تعادلِ ذهنم را دریابم ، بلکه این کاری است که به طورِ طبیعی در جریان است . من وارسیِ محفوظات ذهنم را به طورِ طبیعی انجام میدهم و این تطبیق و تطابق و حکم به هماهنگی و یا ناسازگاری بین آنها را من انجام نمیدهم بلکه این ذهنِ من است که به طورِ طبیعی و خارج از اراده و تصمیمِ من این کار را انجام میدهد . این من نیستم که تضاد بین مفاهیم و محفوظات را تمیز می دهم بلکه این طبیعیِ ذهن من است که به من زنهار میدهد که در آنجا و در آن مفاهیم ، تضاد وجود دارد . این عمل ، عملِ من نیست بلکه عملِ طبیعیِ ذهن من است .
ما قطعات پازلِ معرفت را ، براساس قواعد مسلّط بر مغزِ خود میسازیم و در جایِ خود قرار میدهیم و طوری این قطعات را میسازیم که در رابطه با قطعات قبلی همسانی و همگونی و سازگاری داشته باشند . در مراحل اوّلیۀ ساختِ پازلِ مفاهیم ، از آزادی عملِ بیشتری برخورداریم و به همین دلیل پذیرش مفاهیم در این مرحله با سهولت بیشتری انجام میشود ، مانند کودکان که به سادگی مفاهیمی هرچند نادرست ( از نظر شخصِ دیگر ) را میپذیرند امّا به تدریج که قطعات پازل را میسازیم ،