ادامه قوانین حاکم بر مغز
حتّی مواقعی که با مفهومی جدید مواجه نیست باز هم در مفاهیمِ قبلی کند و کاو میکند ، وسواس دارد ، مطمئن است که این تعادل ، تعادلی است نسبی ، برای انسانهای زیرک تعادل واقعی هرگز وجود نخواهد داشت .
بسیارند آدمیانی که به دغدغۀ نان و آب و یا زور و زر و یا جاه و مقام آنچنان گرفتارند که از دغدغۀ تضادِ مفاهیم و محفوظاتِ ذهنِ خود آزادند .
درست و غلط
هرکس قضاوتهایش ، تجزیه و تحلیلهایش ، اخذ تصمیمها و درست و غلطهایش همه بر اساس محتویات حافظۀ او است .
درست و غلط امری نسبی است . در یک دستگاه و نظام فکری ، آن چیز درست است که با اجزایِ دیگر آن نظامِ فکری هماهنگ باشد و آن چیز غلط است که با بخشی از آن نظام فکری متضاد باشد . پس مفهومِ « درست » این است که آن مفهوم با مفاهیم و محفوظاتِ مغز من سازگار هست و چیزی بیش از این نیست ! و مفهوم غلط آن است که آن حکم و یا قضیه با محفوظات ذهن من سازگار نیست .
درست و غلط بودن یعنی چه ؟ آیا من وقتی میگویم آن مفهوم و یا دلیل درست است ، واقعاً درست است یا فقط هماهنگیِ آن مفهوم را با مفاهیم و محفوظاتِ ذهن خودم سازگار مییابم و میگویم درست است ؟ برای نمونه به مثال زیر توجّه کنید :
بسیاری از ما در کودکی از زمین تصوّری مسطّح ( غیرکُروی ) داشتهایم . ( البته امروزه کودکان با وجود تلویزیون و اینترنت از اَوان کودکی با کُروی بودن زمین و شکل کُروی آن آشنا میشوند ) . در آن سالها نه در مورد نیروی جاذبه چیزی شنیده بودیم و نه به آن باور داشتیم . اوّلین بار که با عبارتِ « زمین کُروی است » آشنا شدیم بلافاصله آن را نفی کردیم و آن عبارت را غلط دانستیم و استدلال کردیم که اگر زمین کُروی است چرا آنان که در زیرِ کرۀ زمین زندگی میکنند نمیافتند . در مراحل بعد به نیروی جاذبه آگاهی یافتیم و با توجّه به این آگاهیِ جدید- که به تازگی به ذهن ما وارد شده بود- کُروی بودن زمین برای ما قابل قبول شد و همچنین مفهوم بالا و پایین دگرگون شد .