فلسفه شناخت

ادامه قوانین حاکم بر مغز گاهی گیر می‌افتیم و به بن‌بست می‌رسیم ، جایی می‌رسیم که قطعه‌ای باید ساخت که محل آن از همۀ جهات و اطراف قبلاً محدود شده ‌است . یک فضایِ خالیِ مشخّص ، معیّن و معلوم و قطعی که این قطعه ، نتیجۀ ترکیب و اشتراکِ قطعاتِ دیگرِ پازل و از عواقبِ چیدمان آن‌ها است . حال فرض ‌کنید با مفهوم جدیدی مواجه شده‌ایم . الگویی برای مفهومِ جدید می‌سازیم امّا متوجّه می‌شویم که نمی‌توانیم این الگویِ جدید را در آن محل مورد نظر در پازلِ معرفتِ خود جای دهیم . فرض کنید شکل این قطعۀ جدید به هیچ وجه با شکل موجود در پازلِ معرفتِ ما همسان نیست . چنانچه به مفهوم جدید اعتماد و اطمینانِ کامل داشته باشیم ( مثلاً مفهومی مثل کروی بودنِ زمین و یا نیروی جاذبه ) به ناچار ، قطعات قبلیِ پازلِ ذهنمان را تغییر می‌دهیم ، زیرا که این قطعۀ جدید باید در محل خود قرار‌گیرد ، بنابراین قطعات قبلی را تعدیل و تغییر و تکمیل می‌کنیم و قطعۀ جدید را سر جایش قرار می‌دهیم ، اکنون به نظمی جدید و ساختاری جدید و نظامی جدید از مفاهیم دست یافته‌ایم .
شگفت آن که دائماً در حال این بازسازی و بازچینیِ پازلِ مفاهیم هستیم . گاهی تعدیل و تغییر مفاهیم قبلی ، چندان گسترده نیست و بخش کوچکی از محفوظات ذهن ما مشمول اصلاحِ مجدّد می‌شوند امّا گاهی مفهومِ جدید آن‌چنان موجب تحوّل و تغییرِ مفاهیمِ قبلی می‌شود که ممکن است حتّی به تغییر جهان‌بینیِ ما منتهی شود .
گاهی نیز به علّت کاهلی یا عدم دقّت مغز ، تشخیص تضاد بین مفاهیم مقدور نیست و مغز مفاهیمِ ناهماهنگ با یکدیگر را سازگار و هماهنگ می‌داند و بین محفوظات و مفاهیم تعادل حس می‌کند امّا پس از مدّتی اذهانِ زیرک و دقیق ، متوجّه خطایِ ذهنِ خود می‌شوند .
ما به عواقب و پیامدهای قبولِ هر مفهومِ صحیح باید گردن نهیم و تأثیر قبولِ هر مفهوم را بر مفاهیمِ قبلی باید بپذیریم . آنان که فکری ورزیده دارند ، تا اِعمالِ کاملِ این اثرات ، آرام نمی‌گیرند و آنان که بی‌خیال و کاهل‌اند ، مغز خود را از مفاهیم متضاد انباشته می‌کنند و با وجودِ این تضادها ، در بستر بی‌خیالی سال‌ها می‌آرامند . دو کتاب با مفاهیم متضاد در یک قفسه به آرامی در کنار هم جای می‌گیرند اما دو مفهوم متضاد ، در مغز یک انسانِ متفکّر ، تا حصول تعادل آرام نمی‌گیرند . این است که انسان‌های متفکّر هرگز آرام نیستند زیرا که انسان زیرک و باهوش ، دائماً تعادل و هماهنگیِ بین مفاهیمِ موجود را وارسی می‌کند و هرگز احساس تعادل نمی‌کند .